تبليغاتX
دخترباباش
دخترباباش

به نام یگانه معمار هستی


سمت نگاه تو آینده توست

 

مردم دهکده های دوردست که گرفتارکم آبی شده بودند سعی کردند،مانند گذشگان خود یا حفرچاه

وقنـات به سفره های زیرزمینی آب دست یابند اما هرجایی را می کندند به سنگ وخـاک خشک

می رسیدند وازآب خبری نبود .برای همین عده ای را نزد دانایی فرستادند تا دلیل شکسـت خـود

درحفرچاه  و نرسیـدن بـه آب را درک کننـد .

مـرد دانـا ابتـدا آنها را دعوت به استراحت کرد .روز بعد آنها را درحیاط مدرسه احضـارکـرد

ودرحالی که بقیه شاگردان تماشا می کردند خطاب بـه آنها گفت :

جایی در محیط داخـل یا بیـرون مدرسه وجود دارد که اگرآنجا را بکنید به آب خواهید رسید.

 بروید آنجا را پیدا کنید بـه آب خواهید رسید .

یکی ازآن افراد گفت:اگرکندیم وبه آب نرسیدیم آن وقت همه زحمتی که کشیده ایم به هدرمی رود!

شخص دیگری از همان جمع گفت: گیریم جایی را کندیم و اتفاقی در دهکده شما به آب رسیدیـم!

هیـچ تضمـینی وجود ندارد که دهکـده خودمان هم بتوانـیم بـه آب برسیـم !

سومی گفت: به نظرمیرسد تنها راه این است که به دهکده های خود برگردیم وبه مـردم بگوییم

تا دیرنشده ترک دیارکنند ومال ومنالی که برایشان باقی مانده را جمع کنند وبه آنجا که به انـدازه 

کافی آب دارد مهاجرت کنند من میدانم ما هرگز به آب نخواهیم رسـید!

چهارمی گفت:اگروقتمان راهمین طوری به گفتن این حرفها تلف کنیم،چیزی عایدمان نمی شود!

بایـد بسازیم و بسـوزیم  و تا ابد از بی آبی رنج ببریم!

مرد دانا سرش را تکان داد و با صدای بلـند رو به شاگردان گـفـت :

این مـردم گرفتار خشکسالی را تماشا کنید ببینید سمـت نگاهشان کدام سو را نشانه گرفته اسـت.

آنها مدعی یافتن راه چاره ای برای نجات ازبی آبی وقحط سالی هستند.اما درواقع تمرکزشان 

روی نبودن آب است ومادامی که تمرکزشان روی خلاف چیزی باشد که به زبان می رانند هرگز

به آن نخواهند رسـید وایـن شکایت همه آدم هاسـت !

مرد داناسپس روبه آن افرادکردوگفت:اگرتمرکزباغبان روی خشک شدن درختان وعاجزبودن درمقابل

آفات وعلف های هرزباشد اوهرگز نمی تواند باغی سرسبز داشته باشد .آدم هایی که در زندگی

موفق بوده اندویک شمشیرزن یا یک صنعتگرویا کشاورزخوب شده اند،هرگز تلاش نمی کردندکه

یک شمشیرزن ضعیف و یک صنعتگر و کشاورز ناتوان و عاجز باشند.

اتفاقات بدوبلاهای زندگی باعث می شودآدم هابهبود اوضاع ازدست بدهند وهرلحظه منتظربروز 

یک اتـفاق بد باشند.اما آنهاغافلند که همین منتظراتفاق بد بـودن یـک جــوردعــوت کـردن از

اتـفــاق بـد بـرای رخ دادن اسـت .

 

 

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 توسط شیوا |

گاه زمانی

گاه زمانی می رسد که متوجه می شوی

چه کسی به تو اهمیت می دهد .

چه کسی هرگز به تو اهمیت نداد .

چه کسی دیگر به تو اهمیت نمی دهد .

نگران آن ها که در گذشته ات بوده اند و حالا نیستند نباش .

حتماْ دلیلی وجود دارد که در آینده ات نقشی ندارند .

به کسانی بیندیش که نمی خواهی از دستشان بدهی .

از آن چه که لازم است مهربان تر باش .

چرا که تمامی کسانی که با آن ها برخورد می کنی به نوعی در گیر مشکلی هستند .

 

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط شیوا |

ماساژ

 

ماساژ،یک روش جالب ودرعین حال سـاده اسـت که می تواند به سلامتی و شادابـی شما بیانجامد .

ماساژ سر

تصور کنیدمی خواهید موهایتان رابشویید.باسر انگشتان پوست سرتان را باحرکاتی دورانی ماساژدهید.

 صورت

اضطراب و نگرانی به گره خوردن ابروها می انجامد . تصور کنید کسی ابروهای شما را از هم دور می کند

و گره از آنها می گشاید .

دست ها را دو طرف صورت روی شقیقه ها بگذارید و با حرکاتی آرام و دایره وار ماساژ دهید و در همین

حال ابروها را از هم دور کنید.

بینی

خط دوطرف بینی را ازپایین به طرف استخوان گونه هاماساژدهید.ماساژ این قسمت به تنفس بهتر کمک

 می کند.

 گوش ها

انگشت کوچک رادرون گوش ببرید(ناخن هاکوتاه باشد)وبعد به آرامی انگشت را درون گوش حرکت دهید.

چشم ها

کف دست هاراروی چشم ها بگذاریدوبه آرامی فشاردهیدو ازوسط صورت کنار بکشیدو ازصورت دور کنید.

پیـش از این کار اگر لنـز در چشـم داریـد آن را خارج کنید . سپـس از سه انگشت خود استفاده کنید و با

حرکاتی چرخشی ، استخوان اطراف چشم ها را به آرامی ماساژ دهید.

 گردن

شست دست راست وسه انگشت خود را زیرجمجمـه قرار دهیـد وگـردن را نیشگون بگیرید. این حرکت را

به آرامی به طرف پایین ادامه دهید تا به انتهای گردن برسید.

 پشت و گردن

سر را به چپ و راست بچرخانید .سپس دست راست خود را روی شانه چپ بگذارید و عضله را بگیرید،

درست همان طوری که بچه گربه ای را می گیرید .

اکنون شانه را به عقب بچرخانید و با انگشت ها فشاری بر آن وارد آورید .این حرکات را در طرف دیگر نیز

تکرار کنید.

جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط شیوا |

تصاویر روستای ابیانه

 

سلام خوبین انشا الله .امیدوارم ایام عید بهتون خوش گذشته باشه.به من که راستش رو بخواین خیلی 

خوش گذشت .هفته اول رفتیم اصفهان و از اونجا سفری یک روزه به روستای ابیانه داشتیم .

اگر دوستانی تصاویری از این روستای زیبا میخوان میتونن ایمیلشون رو بهم بدن تا براشون ارسال کنم

 (( موفق باشید دوستهای خوبم ))

 

 

 DSC03612.865.JPG, hosted by TheImageHosting.com

شنبه هشتم فروردین 1388 توسط شیوا |

عیدتون مبارک

 

Happy New Year

 

سلام به دوستهای گلم این عید رو به شما تبریک میگم امیدوارم سال خوبی براتون باشه.

نمیدونم این رو شنیدید یا نه که میگن اگر اول سال رو هر طوری که شروع کردیدهمون طوری به پایان

میرسونید . من امتحانش کردم واقعا راست میگن اگر دلتون رو صاف کنید لازم نیست از صافی ردش

کنید فقط کافیه کدورت ها رو بریزید بیرون و تمام بی اعتمادی ها نسبت به خودتون یا هر چیز منفی دیگه

رو بذارید کنار باور داشته باشید چون با یک افکار مثبت سال رو شروع کردید تا آخرش به خوبی به پایان

میرسونید.

  شاد شاد شاد باشید ...

من رو هم دعا کنید .                                                

                                                                                         آخرین روزها از سال ۸۷

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط شیوا |

خوردنیهای مفید

 

خوردنیهای مفید ( ذهن برتر)

سیب ( خوردن وبوییدن ) _انار شیرین _ موز _انجیر _ زردآلو _ براکلی ( کلم )

 

مفید برای اعصاب :

چای دارچین _ چوب دارچین بویدن.

 

میگرن:

سیب را جلوی بینی گرفته ببویید اعصاب مغز را ریلکس می کند.

 

نرم کننده پوست بدن :

 کمی سرکه سفید وگلاب . خستگی را نیز رفع می کند .

 

روشن کننده پوست :

 مخلوط سرکه سیب وروغن زیتون

 

عرق بدن:

 سبزی _ ویتامین B _ بادام هندی بیشتر مصرف کنید .

 

چین وچروک صورت :

 خیار را رنده کنید 15 دقیقه روی پوست بماند وبعد با آب ولرم بشویید .

 

افسردگی :

هرنوع گلی را ببوید(خوشبو هاااااااااااااا )گل انسان را سر حال می کند .

 

آرامش اعصاب : (گرفتن انرژی مثبت)

 

1-     کف دستها را بصورت دایره وار ماساژ دهید.

2-     ویتامین Eبخورید .(گوجه فرنگی و کاهو و...)

3-     خمیازه کشیدن (کمبود انرژی تکمیل می شود )

 

تقویت عروق پا :

 پا برهنه راه رفتن _ راه رفتن قند خون را پایین می آورد _ هویج 3 عدد وسیب 1 عدد آب بگیرید میل کنید .

 

 

 

پنجشنبه یکم اسفند 1387 توسط شیوا |

سلامت بدن

سلام به دوست های گلم

من همیشه دنبال این هستم که بدونم چه جوری می شه بدن سالمی داشت و اینکه بدونم هر نعمتی

که خدا برای ما آفریده چه فوایدی برای ما و بدن ما داره کتابهایی مثل سرکه سیب و امثال این ها رو

خوندم.چند روز پیش یکی از دوستان برای من دفتری آورد که تمام اینهایی رو که دوست داشتم بدونم رو

داخلش پیدا کردم وگفتم شاید شما هم از این ها خوشتون بیاد .هر دفعه سعی می کنم چند تا رو براتون

بذارم .

 

بهداشت پوست :

1فنجان سرکه سیب به آب وان حمام اضافه کنید با این کار میتواند اسید پوست را تأمین کند.

 

رفع خستگی بدن :

روغن بادام – روغن آفتابگردان

 

خستگی پاها :

پاها را به طور متناوب در آب سرد وگرم  قراردهید و در پایان با آب سرد بشویید. 

سوختگی پوست :

2 قاشق غذا خوری رب گوجه و روغن زیتون مخلوط کرده روی پوست بمالید( سوختگی سطحی)

 

لک صورت :

برش لیمو ترش درون شیر بگذارید وبعد به لک صورت بمالید .

 

شادابی چهره :

1-     صورت خود را همیشه مرطوب نگه دارید .

2-     روزی 8 لیوان آب بنوشید .

3-     تنفس صحیح وعمیق بکشید صبح که از خواب بر می خیزید ( 4 شماره دم و 4 شماره بازدم )

4-     یکقاشق چایخوری گلاب ، یک قاشق سرکه سیب ویک قاشق آب نعناع ، 2 قطره ویتامین E

5-     پیاده روی : در حین پیاده روی تمرکز کنید .

 

یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط شیوا |

ازدواج

 

 سلام به دوستهای عزیز مطلبی رو که  گذاشتم خیلی روی من تأثیر گذاشته و می خواستم شمـاهـم

بخونید و به سوالاتی که کردم جواب بدین .

چند روز پیش برای چاپ عکسـهای پروژه ام به یکی از چاپ خونه هارفته بودم  که در کنارش کارهای تایپ

 رو هم انجام می دادند. به دلیل زیاد بودن کارهام چند دقیـقه ای کارم طول کشـید درهمان زمان خانومی

 با نگرانی  وارد شد و گفت من داد خواسـت برای طلاق می خوام و بیرون رو نگاه می کرد حرکتهای تندش

باعـث شده بـود مشـتری های مغـازه بهـش  نگـاه کنند. وقتـی ازش پرسیـدن علـت طـلاق چـیه که داخـل

 دادخواست تایپ کنند گفت همسرم معتاده ومن رو می زنه وباگریه ازشون می خواست که دادخواست رو

زودتر تایـپ کننـد چـون همسـرش بیرون ایستاده بوـد و این جـور که خانومـه میگفـت بعـد از 5سـال تونستـه

همسـرش رو بیاره تا از هم جدا بشن .همسرشون بعداز چند دقیقه وارد مغازه شدباورم نمیشد خانـوم به

این زیبایی چرا باید چنین همسری داشته باشه و پسر کوچیکی که همراهشون  بود ازپدرش میترسیدوزیر

چادر مادرش قایم شده بود .

پیش خودم فکر میکردم چرا باید چنین آقایی ازدواج کنه ( البته من خانومهایی رو هم دیدم که همسرشون

رو اذیت می کنند .) آیا ما ازدواج میکنیم که کسی رو بدبخت کنیم .

میدونید فکر میکنم اون خانـم هـم کم اشتبـاه نکرده با این حال که از همسرشون 5ساله میخواسـته طلاق

بگیره پسر کوچیکی داره که کمتر از3 یا4سال داشت . واقعا بعضی ها فکر میکنند اگربچشون مشکلی داره

یا بد اخلاقه با ازدواج کردنشون ازدستشون راحت میشن و اینکه شایدخوب بشن اما فکرنمی کنند که بااین

کارشـون کس دیگه ای رو بدبخـت کـردن و وقتـی که درسـت نشدبهشـون اصـرار میکنند که بچـه دار بشـین

خوب میشه اما ... .   

 و این رو هم دوست دارم بدونید تنها پول آدم رو خوشبخت نمیکنه درسته به اندازش لازمه اما زیادیش باعث

می شه آدم زندگیش بی معنی بشه چون اگر آدمهابدون سختی بهش برسن دیگه لذتی توزندگی نمیمونه

و همه چیز رو به راحتی بدست می یارن ( به نظر من همه چیز نرمالش خیلی خوبه ) .

 و سوالاتی که دوست دارم شما بهشون جواب بدیدن

 1-    چرا دوست دارین ازدواج کنید ؟

2-     از طرف مقابلتون چه چیزهایی می خواین ؟

3-     آیا خودتون رو آماده برای ازدواج می بینید ؟

دوشنبه هفتم بهمن 1387 توسط شیوا |

پدر

صداي تیک تیک ساعت، دگر نمي‌آيد

نباش منتظرش! رهگذر، نمي‌آيد

نمي‌شود به خدا باورم، كه مي‌گويند:

مسافر تو دگر از سفر نمي‌آيد...

مگو ترانه بخوان و مگو غزل بسُراي

چرا كه با غزل من پدر نمي‌آيد

بنال اي دل عاشق، كه خوب مي‌دانم

تو را نموده فراموش اگر نمي‌آيد

در انتظار، دل من، نباش، بيهوده!

چرا كه هست يقينم، دگر نمي‌آيد

چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط شیوا |

چی می شد اگه خدا ...

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده

چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما رو هدایت نمیکرد

چون امروز اطاعتش نکردیم

چی میشد اگه خدا امروز با ما همراه نبود

چرا که امروز قادر به درکش نبودیم

چی میشد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی رو نمی دیدیم

چرا که وقتی بارون فرستاده بود گله کردیم

چی میشد اگه خدا عشق و مراقبتش رو از ما دریغ میکرد

چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم

چه میشد اگه خدا فردا قرآنش رواز ما میگرفت

چرا که امروز فرصت نکردیم آن را بخونیم؟

چی میشد اگه خدا در خونه اش رو می بست

چون ما در قلب های خود رو بسته ایم

چی میشد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمیداد

 چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا خواسته هامون رو بی پاسخ می گذاشت

 چون فراموشش کردیم

و چی میشد اگه...........؟

و چی میشه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم!؟

 

پنجشنبه هفتم شهریور 1387 توسط شیوا |



بنام خدا قصه آغازشد و اسم تمام دختران زمين شد ((ليلي)) و اين ليلي هاي روي زمين فهميدند که اگر با توکل به خدا، هر چند پاهايشان تاول زده هم باشد، قدم روي کره خاکي بردارند ، عاقبت داستانشان شيرين خواهد بود.

shiva.6628@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme